----- - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:35
یک جام شراب صد دل و دین ارزد یک جرعه می مملکت چین ارزد جز باده لعل نیست در روی زمین تلخی که هزار جان شیرین ارزد xa0
چشم هایش - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:35
پیش چشمت داشتی شیشه کبودxa0xa0 زان سبب عالم کبودت می نمود
مریم ناظمی - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:35
ما...باز ماندگان جفتگیری منطق های بی احساسیمxa0که مابین فلسفه ی زندگیبُر خورده ایمxa0نسلی بلاتکلیفxa0وصله های ناجور زمانتا انقراضمان چند نَفَس باقیست ؟!ما که یک عمر مرگ راxa0در جیب پشتی شلوارمانیدک کشیدیمxa0و برای کابوسهای ندیده امانمعوذتین خواندیمxa0تا انقراضمان چند نَفَس باقیست ؟!!
پلنگ - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:35
پلنگ من، دل مغرورم، پرید و پنجه به خالی زدکه عشق، ماه بلند من، ورای دست رسیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاریکه هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود چه سرنوشـت غمانگیزی، که کرم کوچک ابریشم تمام عمر قفس میبافت، ولی به فکر پریدن بود پلنگ من، دل مغرورم، پرید و پنجه به خالی زدکه ...
خون - تاریخ: 1395/10/5 ساعت: 10:35
در این شبهای سرد و نابسامان که گاهی فکر کردن هم بسی دشوار xa0و سراسر سردرگمی و تشویش است؛ نوشتن سختیش به سختی سرودن غم نامه است. گاهی بدک نیست احساست را به یک فنجان قهوه دعوت کنی و چهار عدد گوش بسپاری به حرفش که چه بر سر آن آمده است!... از آخرین و قرار دل و اصول که به نام عقل رنگ می بازد سال هاست که...
شراب شعر چشم تو(فریدون مشیری) - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 23:06
رویایی کوتاه در یک شب بی فردامن امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استهوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...رود آنجا که می بافند کولیهای جادوگیسوی شب راهمان جاها،که شب ها در رواق کهشان ...
پیام کوتاه - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 23:05
میدونم توی این هیاهوی خرافات و جهت گیری های خالی از اندیشه ممکنه یه سری افراد هزاران برچسب بزنند ولی در مباحث آکادمیک بازشناسی اندیشه و تاریخ علم جای هیچ گونه تعصبات ملی و مذهبی نیست.به بیان دیگر اصلا لفظهیچ جایگاهی ندارد.این نوع نگاه ها اصلا و ابدا زنده نگاه داشتن هویت نیست بلکه تخریب داشته هایمان ...
بانوی من - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 23:05
در روز دوبار از خود بی خود میشوم.زمانی که شعری را از زنی تنها میخوانم و زمانی که صدای زنی موسیقی شبانه ی من است... در این زمانه خاموش دلیل بی قراری و خشونتمان حذف شدن جنس زن از بطن جامعه است.حذف فیزیکی xa0فکری زنان تنها خشونت علیه زنان نیست.خودزنی مردان در باتلاق خودشیفتگی است. چه کسی شعر و صدای فرو...
کعبه - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 23:05
سنت من، نگاه بانویی است که با وجود پسر 6 ساله اش در کافه نادری منو ربود و در عشقش مدفون کرد.لب هایی که گاهی مرا تا شب معراج برد و بدنش کعبه ام شد.
یلدا.... - تاریخ: 1395/9/29 ساعت: 23:05
راه رویام و چه زود دزدیدمن یلدام، شب ِ دور از خورشیدباز پاییز شد و باد چرخید وهوس چو گیاهی مرموز روییداو رویید و درخت از این همه دردچو نگاهم خشکیدتا دیروز قدمی بردارمن رو باز به شروعش بگذارتو زیبایی و بی پروایی ومن که از این دلتنگی بیماربا من حوصله کن در این شب ِ کورتو همیشه دل یار.. *** تو شب ِ بید...
لبخند - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 2:49
برای نخستین بار عشق را در لبخند ژکوند شناختم.هر چه از آن خنده فاصله میگرفتم بیشتر در ذهنم حک میشد.گویی فاصله است که عشق را معنی میکند.ابهام است که دلدادگی را پیش میکشد.بعد از آن نه خنده ی آن زن برایم رنگ داشت و نه نگاهش معنی.با چشمان بسته عشقش را پرستیدم.تیر نگاهش هستی ام را نشانه گرفت.آنقدر محو نگا...
نمیدونم - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 11:46
از این زنــدگی ِ خالی منو ببــر به اون سالی… که تــو اسممو پرسیدی … به روزی که منـــو دیدی !! _ به پله های خاموشی که با مــن رو به رو میشی یه جور زل بزن انگاری نمیشه چشم برداری !!! _ منـو بـبر به دنیامو ! به اون دستا که میخـوام و… به اون شبا که خندونم .. که تقدیرو نمیــدونـم… _ از این اشکی که می لرز...
زمستانم - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 1:55
زمستان را دوست میداروم؛ از تابستان گریزانم... زمستان را عاشقانه میپرستم؛ تابستان را با تمام کینه و دشمنی ام یاد میبکنم... عاشق زمستانی هستم که گرمی عشق را به من هدیه داد تا تابستانی که خیانت و سردی وجدایی را در اقبالم نوشت... xa0 قدم زدم روی برگ های زرد و زیبای پاییزی را به گل و سبزه ی بهار ترجیح می...
هتل کالیفرنیا - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
باز با آن آشفتگی خاص خودم خودم را به خیابان سپردم.مدت ها بود مردم من را با آن پالتوی مشکی و کلاه سیسلی میشناختند.مدلی که تقریبا منسوخ شده بود ولی من در لا به لای سیاهی تاریخ به دنبال عشق خودم میگشتم.قدم زنان روی سنگ فرش پیاده رو در حال ارتباط گرفتن با تاریکی و روشنایی بودم.ناگهان صدایی آمد.آری دوستم...
بی نشان... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
برای تو میگویم.برای تویی که یک همزاد xa0در ذهن پریشان منو پل ایجاد کردی... برای... تو را به جاي همه کساني که نشناخته ام دوست مي دارم تو را به خاطر عطر نان گرم براي برفي که اب مي شود دوست مي دارم تو را براي دوست داشتن دوست مي دارم xa0 تو را به جاي همه کساني که دوست نداشته ام دوست مي دارم تو را به خاط...
مرگ تدریجی یک نگاه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
انگلیسی ها ضرب المثل جالبی دارن.میگن تا درون آب هستی سر به سر تمساح نگذار.حالا از این جمله میشه هر برداشت کرد که آب کجاست و تمساح کیه.ولی توی زندگی هرفردی این تمساح نقش یک انسان واقعی را بازی میکنه.من یه پسر هفتاد و یکی هستم.بهم میگن دهه هفتادی ولی روی همون نیمکتایی نشستم که داداش67 من مینشست.همون ک...
حسادت - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
من حسادت می کنم حتی به تنها بودنت من به فرد رو به رویی،لحظه ی خندیدنت xa0 من به بارانی که با لذت نگاهش میکنی یا نسیمی که رها می چرخد اطراف تنت... xa0 من حسادت میکنم حتی به دست گرم آن شال خوشرنگی که می پیچد به دور گردنت xa0 وقتی انگشتان تو در گیسوانت می دود من به رد مانده از اینجور سامان دادنت... xa0...
گناه - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0به نام فروغ فرخزاد... گنه كردم گناهی پر ز لذت كنار پيكری لرزان و مدهوش خداوندا چه می دانم چه كردم در آن خلوتگه تاريک و خاموش xa0 xa0در آن خلوتگه تاريک و خاموش نگه كردم بچشم پر ز رازش دلم در سينه بی تابانه لرزيد ز خواهش های چش...
ابدییت... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
در انتظار کدامین معجزه ای؟...؟ درست است هنوز طعم گرمای تابستان زیر زبانم مانده ولی تا چشم بهم بزنیم سرما و تنهایی تک تک لحظاتمان را پر میکند.سرمایی که خاک را هم به وحشت می اندازد.همیشه نزدیک زمستان که میشوم ترسم هم بیشتر میشود؛چون خاطرات که مثل بخار روی شیشه اند یخ می زنند و ابدی میشوند.من میمانم و ...
یلدا... - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:37
هستی چه بود؟، قصهٔ پر رنج و ملالی کابوس پر از وحشتی، آشفته خیالی ای هستی من و مستی تو، افسانهای غم افزا کو فرصتی که تا لذتی بریم از شب وصالی؟ ز هستی، نصیبم بود درد بی نهایت چنان نی، ندارم سر شکوه و شکایت چرایی غمین، اقامت گزین به درگاه میفروشان گریز از محن، چو من ساغری بزن، ساغری بنوشان! هستی چه بود...

برچسب‌های مرتبط

چشم هایش شروع واقعه بود | چشمهایش pdf | مریم ناظمی | مریم ناظمی پور | مریم ناظمی شاعر | پلنگ صورتی | پلنگ ایرانی | خون در مدفوع | خونه به خونه | شعر چشمان تو از فریدون مشیری