تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)

خرید بک لینک
پرنده ای که در قفس به دنیا آمده است،فکر میکند آزادی یک بیماریست...

تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)...

ما را در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 328 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:35

خوزستان=ایران تنهای تنهای تنهاییمظلوم مظلوم مظلومیبی یار بی یار بی یاریخوزستان خوزستان خوزستانبی دردا خوابیدن خوابیدننامردا خوابیدن خوابیدناما تو بیداره بیداریخوزستان خوزستان خوزستانای مردم ای مردم ای مردمبارون کو بارون کو بارون کوای بارون ای بارون ای بارونکارون کو کارون کو کارون کواز خاکت از نفتت از خونتشب دست تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)...ادامه مطلب

ما را در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 337 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:35

میگدازد سینه من سینه ام آیینه ی من پس کجا جویم تورا من که سرتاسر خموشم مست بی اندازه نوشم پس کجا جویم تورا پس کجا جویم تورا من که شیدا شدنم محو پیدا شدنم عابری گم شده در کوی رها شدنم من که سرتاسر خموشم بسه بی اندازه نوشم من به خوابی که آدینه دیدم شاعری مرده در سینه دیدم نغمه ای بر لب این شوق صدا ش تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)...ادامه مطلب

ما را در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 306 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:35

به گمان هر فردی پایانی برای او تعریف نشده است ولی همیشه سقوطش لحظه ای اتفاق می افتد که تصور میکند در اوج قرار دارد.

رستاخیز واژه ی زیباییست بخصوص اگر رنگ فیروزه ای به خود بگیرد و این رنگ است که به مفاهیم معنا میدهد.ما این رستاخیز را در این دنیا برپا میکنیم.ای انسان مغرور به پایانت سلام کن...

تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)...

ما را در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 299 تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 20:35

جای عجیبی زندگی میکنیم.در مبهم ترین دوره ی تاریخی.خودم به خودم حق میدم از تاریخ متنفر بشم.امشب تو کافه داشتم به این فکر میکردم که اگه سال32بودم توی باختر امروز کار میکردم یا جزو اوباشی بودم که تو میخونه مشروب میخوردن!!!یا شایدم توی زمین پدری درخت میکاشتم؟؟؟؟؟ بله آرمان خان تو هم مثل خیلیای دیگه عمرتو پای عقایدت نابود کردی.نوشتم،جنگیدم،کتک خوردم و برچسب سبز رنگ خوردم.آخرشم منزوی شدم.عشقم را از دست دادم و شرافتم را فروختم.حالا بهم حق میدی از دانشگاه و تاریخ متنفر باشم.چه فکرهای نوپایی که پای مشروطه چوبه ی دار را بوسیدند.تا کی ما قربانی بشیم.دکتر فاطمی 70سال پیش چه تز هایی داد و الان همش شد استخاره.الان دیگه میخوام فقط توی این شهر مغموم که خیابون هاش منو به تنگ میاره قدم بزنم و قهوه بخورم.به عشقم فکر کنم که صداش همه دنیام بود و میگفت بیا با هم باشیم و من تفکراتمو سفت چسبیدم و توی این جنگل رهاش کردم.بله وارد یه بازی بی پدر و مادر که بشی تهش تنهایی مثل من.میخوام به صد سال تنهایی برم و با گابریل رفیق بشم.قول میدم تا خوندم بیام بگم تو دنیای گابریل چه خبر بوده. تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)...ادامه مطلب

ما را در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 303 تاريخ: جمعه 17 آذر 1396 ساعت: 18:53

صفحه بندی