تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته)

در این صفحه می‌توانید تمام مطالب مرتبط با «چشم هایش شروع واقعه بود» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.

خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : چشم هایش و شراب شعر چشم تو(فریدون مشیری)

با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دسترسی پیدا کنید

چشم هایش

پیش چشمت داشتی شیشه کبود زان سبب عالم کبودت می نمود...

ادامه مطلب

شراب شعر چشم تو(فریدون مشیری)

رویایی کوتاه در یک شب بی فردامن امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استهوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...رود آنجا که می بافند کولیهای جادوگیسوی شب راهمان جاها،که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛همان جاها که پشت پرده شب، دخترخورشید ردا را می آرایند؛همین فردای افسون ریز رویاییهمین فردا که راه من بسته استهمین فردا که روی پرده پدار من پیداستهمین فردا که ما را روز دیدیر است!همین فردا که ما را روز آغوش نوازش هاست!همین فردا، همین فردا...... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!زمان، در بستر شب خواب و بیدار استسیاهی تار می بند،چراغ ماه لرزان، از نسیم سرد پاییز استدل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز استبهرسو، چشم من رو می کند: فرداست...

ادامه مطلب