در این صفحه میتوانید تمام مطالب مرتبط با «کعبه و بتخانه بهانه است» را مشاهده کنید. آخرین مقالات و منابع در دسترس هستند.
خلاصه مطالبی که در این صفحه می خوانید : استبداد و پوچ و باختر امروز(20شهریور ماه سال96) و شعر سبز اخوان و اولین فصل کتاب نود و ششم و من و اخوان و چه جالب برای تو و خون و شراب شعر چشم تو(فریدون مشیری) و پیام کوتاه و بانوی من و کعبه و نمیدونم
با استفاده از لینک های زبر می توانید به مطالب مورد نظر خود در سایت
تولد دوباره(بهشت گمشده گذشته) دسترسی پیدا کنید
خوزستان=ایران
تنهای تنهای تنهاییمظلوم مظلوم مظلومیبی یار بی یار بی یاریخوزستان خوزستان خوزستانبی دردا خوابیدن خوابیدننامردا خوابیدن خوابیدناما تو بیداره بیداریخوزستان خوزستان خوزستانای مردم ای مردم ای مردمبارون کو بارون کو بارون کوای بارون ای بارون ای بارونکارون کو کارون کو کارون کواز خاکت از نفتت از خونتشب دست...
ادامه مطلب بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذر کردم(گذشتم)....بادرود.تلاش کرده ام فضایی را ایجاد کنم که هر کسی هر حرفی دارد بزند و هیچ کس حق ندارد جلوی آزادی بیان افراد را بگیرد چون با انتقاد و منتقد است که زنده ایم(زنده باد مخالف من).من هم تمامی نظرات به جز خصوصی را تائید می کنم(خواهشا نظر خصوصی ندهید چون قابل نمایش برای جمع نیست)بدون هیچ گونه سانسوری.باشد که آزادی بیان و دموکراسی را در عمل نشان دهیم.آرمـ...
ادامه مطلب باختر امروز(20شهریور ماه سال96)
تاريخ : دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۶ | 2:3 | نویسنده : Philosophy Smoker Arman
«قدرت متکی بر عشق هزار بار اثربخش تر و پایدارتر از قدرتی است که از ترس منبعث شود» مهاتما گاندی حکومت هایی که سامان آن ها بر ریاست طلبی، انتقام گیری، کشتار، چپاول سرمایه های ملی، عدم پاسخگویی به مردم باشد نمی توانند احساس همدردی، همکاری و همیاری آنان را با خود داشته باشند.
به گفته مو...
ادامه مطلب با تو ديشب تا كجا رفتمتا خدا وانسوي صحراي خدا رفتم
من نمي گويم ملايك بال در بالم شنا كردند
من نمي گويم كه باران طلا آمد
ليك اي عطر سبز سايه پرورده
اي پري كه باد مي بردت
از چمنزار حرير پر گل پرده
تا حريم سايه هاي سبز
تا بهار سبزه هاي عطر
تا دياري كه غريبيهاش مي آمد به چشم آشنا ، رفتم
پا به پاي تو كه ...
ادامه مطلب باز نمیه شبان از درون کتابخانه ی قلبم کتاب نود و ششم ام را باز میکنم.این چند کتاب پایانی منتهی به این کتاب همه بوی غم میدهد.
ماه ها و سال هاست که جنس نوشته هایم خسته کننده شده است.
اهل اغراق و ناله و شیون نیستم.
نمی گویم که صبح تا شب گوشه ی خانه زانوی غم بغل کرده ام یا قیافه ام شکسته و پژمرده شده اس...
ادامه مطلب یکی از رویاهام اینه که توی اون دنیا با اخوان توی یه کافی شاپ باشیم.طبقه هفتم جهنم.فرشته ی عذاب فنجون قهوه هامونو بیاره و اخوان بعد خوردن یه مقدار از قهوش برام این شعرشو بخونه...
هیچمهیچم و چیزی کمما نیستیم از اهلِ این عالم که می بینیدوز اهلِ عالم های دیگر همیعنی چه بس اهلِ کجا هستیم؟از عالمِ هیچم و ...
ادامه مطلب دلم هوای زمستان را کرده...
هوای قهوه های تک نفرهقدم زدن های تک نفره
کافه ی خالی و دود سیگاری که جای شومینه مرا گرم میکند
صدای گرم بنان که هیچ وقت خاموش نشد و افکار دکتر فاطمی که هیچ گاه خوانده نشد
روزنامه ی 28 مرداد باختر امروز و 23خرداد کلمه
ندایی که خاکش در خاک سهراب ادغام شد و شاهینی که در دادگاه...
ادامه مطلب در این شبهای سرد و نابسامان که گاهی فکر کردن هم بسی دشوار و سراسر سردرگمی و تشویش است؛ نوشتن سختیش به سختی سرودن غم نامه است.
گاهی بدک نیست احساست را به یک فنجان قهوه دعوت کنی و چهار عدد گوش بسپاری به حرفش که چه بر سر آن آمده است!...
از آخرین و قرار دل و اصول که به نام عقل رنگ می بازد سال هاست که میگذرد.دل هنوز هم نمیخواهد سکوتش را بشکند و بگوید چطور آرام بدون یک سخن رفت و چنان رفت که گویی هیچ گاه نیامده است.
چطور قربانی پنج حرف شد. هنجار...
آری این بار خیره به دل می مانم؛سرش پایین است تا شکستگی هایش باز خود را نشان ندهد؛
با شکر سال هاست که غریبه شده و حتی قهوه اش را هم تلخ می خورد.
از من سال هاست که بریده و دیگر تسلیمم نمی شود.فقط گفت مرا سرافکنده کردی و مرا به چه فروختی؟!! به زندگی که خودت اعتقاد داری یکبار بیشتر فرصتش را ندار...
ادامه مطلب رویایی کوتاه در یک شب بی فردامن امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استهوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...رود آنجا که می بافند کولیهای جادوگیسوی شب راهمان جاها،که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛همان جاها که پشت پرده شب، دخترخورشید ردا را می آرایند؛همین فردای افسون ریز رویاییهمین فردا که راه من بسته استهمین فردا که روی پرده پدار من پیداستهمین فردا که ما را روز دیدیر است!همین فردا که ما را روز آغوش نوازش هاست!همین فردا، همین فردا...... من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد!زمان، در بستر شب خواب و بیدار استسیاهی تار می بند،چراغ ماه لرزان، از نسیم سرد پاییز استدل بی تاب و بی آرام من ، از شوق لبریز استبهرسو، چشم من رو می کند: فرداست...
ادامه مطلب میدونم توی این هیاهوی خرافات و جهت گیری های خالی از اندیشه ممکنه یه سری افراد هزاران برچسب بزنند ولی در مباحث آکادمیک بازشناسی اندیشه و تاریخ علم جای هیچ گونه تعصبات ملی و مذهبی نیست.به بیان دیگر اصلا لفظهیچ جایگاهی ندارد.این نوع نگاه ها اصلا و ابدا زنده نگاه داشتن هویت نیست بلکه تخریب داشته هایمان است.فرا از مساله ی اینکه مولوی و خیام حافظ و کوروش و پورسینا کجایی هستند و اصلا تاریخ تصوف و عرفان و حقوق بشر مرتبط به کدام دوره ی تاریخی و از چه ملتی برخواسته است مهم شناخت خود این تفکرات است.گاهی ما صورت مساله را فدای حل آن میکنیم.لابد توقع داریم دموکراسی ملی هم بر ما حکمرانی کند... ...
ادامه مطلب در روز دوبار از خود بی خود میشوم.زمانی که شعری را از زنی تنها میخوانم و زمانی که صدای زنی موسیقی شبانه ی من است...
در این زمانه خاموش دلیل بی قراری و خشونتمان حذف شدن جنس زن از بطن جامعه است.حذف فیزیکی فکری زنان تنها خشونت علیه زنان نیست.خودزنی مردان در باتلاق خودشیفتگی است.
چه کسی شعر و صدای فروغ را خاموش کرد؟...
حقوق صوری زنان شعور انسانی را به بازی میگیرد.نشسته ایم یک طرف الاکلنگ و با خودمان بازی میکنیم دریغ از اینکه جامعه ی رو به انحطاط از ریشه فاسد میشود.چه کسی گفته زن شاعر و خواننده نشود؟چه کسی گفته زن رئیس جمهور نشود؟با کدامین انصاف ارث زن را نصف مردها دانستیم؟ورزشمان هم که به کنار.عقل زن نصفه مرد است یا گوینده ی این سخن؟آیا به زن به چشم انسان نگاه کردیم یا به مردها به چشم حیوان؟هنگام نوشتن قوانین خواب بودیم یا خودمان را زده بودیم به خوابی؟تفکیک انسان به دو کلمه ی مرد و زن شروع تبع...
ادامه مطلب سنت من، نگاه بانویی است که با وجود پسر 6 ساله اش در کافه نادری منو ربود و در عشقش مدفون کرد.لب هایی که گاهی مرا تا شب معراج برد و بدنش کعبه ام شد....
ادامه مطلب از این زنــدگی ِ خالی
منو ببــر به اون سالی…
که تــو اسممو پرسیدی …
به روزی که منـــو دیدی !!
_
به پله های خاموشی
که با مــن رو به رو میشی
یه جور زل بزن انگاری
نمیشه چشم برداری !!!
_
منـو بـبر به دنیامو !
به اون دستا که میخـوام و…
به اون شبا که خندونم ..
که تقدیرو نمیــدونـم…
_
از این اشکی که می لرزه
منو ببر به اون لحظه…..
به اون ترانه ی شــادی !
که تو یاد ِ من افتادی !
_
به احساسی که درگیره
به حرفی که نفســگـیـره !!!!
از این دنیا که بی ذوقه
منو ببر به اون موقع !
به اون موقع….
_
منو ببر به دنیامو !
به اون دستا که میخوام و…
به اون شبا که خندونم ..
که تقدیرو نمیدونــــم…
...
ادامه مطلب