
دلم هوای زمستان را کرده... هوای قهوه های تک نفرهقدم زدن های تک نفره کافه ی خالی و دود سیگاری که جای شومینه مرا گرم میکند صدای گرم بنان که هیچ وقت خاموش نشد و افکار دکتر فاطمی که هیچ گاه خوانده نشد روزنامه ی 28 مرداد باختر امروز و 23خرداد کلمه ندایی که خاکش در خاک سهراب ادغام شد و شاهینی که در دادگاه...
ادامه مطلب
رویایی کوتاه در یک شب بی فردامن امشب تا سحر خوابم نخواهد بردهمه اندیشه ام اندیشه فرداستوجودم از تمنای تو سرشار استزمان در بستر شب خواب و بیدار استهوا آرام،شب خاموش، راه آسمان ها باز...خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...رود آنجا که می بافند کولیهای جادوگیسوی شب راهمان جاها،که شب ها در رواق کهشان ها عود می سوزند؛همان جاها، که اخترها، ببام قصرها،مشعل می افروزند؛همان جاها که پشت پرده شب، دخترخورشید ردا را می آرایند؛همین فردای افسون ریز رویاییهمین فردا که راه من بسته استهمین فردا که روی پرده پدار...
ادامه مطلب
برای نخستین بار عشق را در لبخند ژکوند شناختم.هر چه از آن خنده فاصله میگرفتم بیشتر در ذهنم حک میشد.گویی فاصله است که عشق را معنی میکند.ابهام است که دلدادگی را پیش میکشد.بعد از آن نه خنده ی آن زن برایم رنگ داشت و نه نگاهش معنی.با چشمان بسته عشقش را پرستیدم.تیر نگاهش هستی ام را نشانه گرفت.آنقدر محو نگاهش بودم که شک کردم واقعا نگاهش گرم است یا سرد.با نگاه به تابلوی کناری به او خیانت کردم. همیشه عادت کرده بودم که فقط تماشاگر قمار باشم.ترسی مهیب وجودم را فراگرفت ولی من برای اولین بار خودم تاس را میریخ...
ادامه مطلب