
باز نمیه شبان از درون کتابخانه ی قلبم کتاب نود و ششم ام را باز میکنم.این چند کتاب پایانی منتهی به این کتاب همه بوی غم میدهد. ماه ها و سال هاست که جنس نوشته هایم خسته کننده شده است. اهل اغراق و ناله و شیون نیستم. نمی گویم که صبح تا شب گوشه ی خانه زانوی غم بغل کرده ام یا قیافه ام شکسته و پژمرده شده اس...
ادامه مطلب